«ابوریحان بیرونی» در ذیالحجه ۳۶۲ قمری (یعنی وقتی فردوسی ۳۳سال داشته) در روستایی در محدوده شهر «گُرگانج» به دنیا آمد. این روستا که حالا شهری کوچک است، در ۱۹۵۷ میلادی از سوی دولت وقت شوروی، به افتخار ابوریحان بیرونی، «بیرونی» نام گرفت. شهر بیرونی، حالا در محدوده تاریخی «کهنهگرگانج» یا «اورگنج» در ۵۰ کیلومتری «خیوه» در ازبکستان فعلی، در نزدیکی مرز ترکمنستان قرار دارد.
ابوریحان، دانشمند همهچیزدانِ ایرانی را از بزرگترین دانشمندان همه اعصار ایرانزمین میدانند. او ریاضیدان، هندسهدان، ستارهشناس، تقویمشناس، انسانشناس، تاریخنگار و طبیعیدان بوده و با زبانهای خوارزمی، فارسی، عربی و سانسکریت به خوبی آشنا بوده است.
ابوریحان کتابهای بسیاری دارد که هر کدامشان، سرآمد یکی از دانشها هستند. از آن جمله، «تحقیق ماللهند» (پژوهشی در آنچه مربوط به هند است) شرح سفر او به هند و آشنایی با فرهنگ و مذهب هندیهاست؛ «قانون مسعودی» کتابی است در دانش ستارهشناسی و «آثار الباقیه عن القرون الخالیه» (اثرهای مانده از قرنهای گذشته) مهمترین و کاملترین کتاب مستندنگاری است که به فرهنگ و آیینهای کهن ایرانزمین پرداخته است.
تمامی نوشتههای ابوریحان بیرونی به زبان عربی است و در این میان «التفهیم» (التفهیم لاوایل صناعة التنجیم/ فهماندنِ آغازهای دانش ستارهشناسی) یک استثناست. او کتاب را در حدود سال ۴۲۰ قمری، به سفارش «ریحانه دختر حسین خوارزمی» نوشته که ظاهراً زنی علاقهمند به دانش ستارهشناسی بوده است. این کتاب درواقع جزوهای است که اصول ابتدایی دانش ستارهشناسی را شرح داده است.
التفهیم در ۵۳۸ قمری به دست کاتبی به نام «محمد بن جورابی» دستنویس شده و همین نسخه است که از این کتاب، به دست ما هم رسیده است.
کتاب التفهیم با «تجدید نظر و تعلیقات و مقدمه، به خامه استاد جلالالدین همایی» در ۱۳۱۸ در قالب «سلسله انتشارات انجمن آثار ملی» چاپ شده است. صفحهای از این کتاب را با هم بخوانیم؛
«شب به حقیقت، بودن ماست اندر تاریکیِ سایه زمین، چون خورشید از ما غایب باشد زیر افق؛ و چون نزدیک آید به برآمدن، آن شعاعهای او را، که گرد بر گردِ سایه است، نخست ببینیم؛ و آن، سپیده بُود به مشرق که طلایه آفتاب است؛ و شفق، سوی مغربِ ساقه شعاع آفتاب است از پس او. اما به مشرق، نخست سپیدی برآید از پس سحر، دراز به دیدار، و تیز سر، و ببالا. و او را صبح دروغین گویند که بر وی هیچ حکم نبندد اندر شریعت. و او را به دنبالِ گرگ (دُمِ گرگ) از بهر درازی و باریکی و راستی، تشبیه کنند.
و دیر نماند این صبح. آنگاه از پس او، سپیده دمد بر پهنا، و بر افق بپراکند. و وقت نماز بامدادین (نماز صبح) ازوست؛ و حرام شدن طعام، بر روزهداران، آنگاه بود. و از پس آن، افق سرخ شود، چون آفتاب نزدیک آید و روشنایی او بر آن تیرگیها افتد که نزدیک زمیناند از بخار و از گرد؛ وز پسِ آن، آفتاب برآید. و به وقت فرو شدن او، همین هر سه حال باشد و لکن نهادِ آن باشگونه (باژگونه/ واژگون). زیرا که چون آفتاب فرو شود، افق، سرخ بماند از پسِ او. آنگاه سرخی برود و آن سپیدی بر پهنا بماند؛ که برابر سپیده صبح است؛ و بر او و بر سرخی پیش از او، حکم نماز شام و خفتن، بسته است؛ و چون این سپیدی پهن، ناپیدا شود، آن سپیدی با بالا برآید؛ که برابر صبح دروغین است و به یکپاره از شب بماند».
۷ تیر ۱۴۰۵ - ۰۵:۱۵
کد مطلب: ۱۱۵۳۸۰۱
«ابوریحان بیرونی» در ذیالحجه ۳۶۲ قمری (یعنی وقتی فردوسی ۳۳سال داشته) در روستایی در محدوده شهر «گُرگانج» به دنیا آمد.
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما